حادثهی 11 سپتامبر، در ذهن من با نام «مایکل مور» فیلمساز و فعال سیاسی اجتماعی آمریکایی گره خورده است. چون او اولین کسی بود که در آن کتاب خود: «آی یارو وطن من کجاست؟» با مدارک مستند ثابت کرد، یازده سپتامبر توطئهی مشترک امپراتوری آمریکا و پادوی او عربستان سعودی بود. اتحاد تاریخی دین و ثروت!!

|
«خانه از پایبست ویران است»
منوچهر بصیر
حادثهی 11 سپتامبر، در ذهن من با نام «مایکل مور» فیلمساز و فعال سیاسی اجتماعی آمریکایی گره خورده است. چون او اولین کسی بود که در آن کتاب خود: «آی یارو وطن من کجاست؟» با مدارک مستند ثابت کرد، یازده سپتامبر توطئهی مشترک امپراتوری آمریکا و پادوی او عربستان سعودی بود. اتحاد تاریخی دین و ثروت!!
مایکل مور در کتابها و فیلمهای خود به کالبد شکافی دموکراسی آمریکایی میپردازد. بوی تعفن آنقدر شدید است که تنفس را مشکل میسازد. خ.اننده از خود میپرسد: وقتی رهبر و گل سرسبد سرمایهداری اینطور فاسد است، بعد چه توقعی میتوان از پادوهای او داشت؟
در گوشهای از این کتاب فریاد میزند: این حرامزادههایی که مملکت ما را اداره میکنند، مشتی دزد و کثافت و از خود راضی هستند و باید از کار برکنار شوند تا نظام جدیدی جانشین آن شود.
در جای دیگری هم فریاد او به گوش میرسد: نکتهی اصلی اینجاست، این سیستم لعنتی فقط به نفع کسانی کار میکند که یک درصد این مردم را تشکیل میدهند، چون حزب متعلق به سرمایهداران است و مذهب آنها هم سرمایهداری است.
بدینترتیب «مایکل مور» در قسمت اول یکی از کتابهای خود تیر خلاص را به نظام سرمایهداری سلیک میکند، اما در قسمت دوم از معرفی نظام جانشین و درمان اصلی آن عاجز است و فقط سعی دارد با نصیحت و راهنمایی مردم را تشویق به انتخاب رئیس جمهوری انساندوست و مهربان کند. گویی از گرگ تقاضای مهربانی میکند.
گاهی به مردم میگوید؛ به دموکراتها رای دهند و گاهی هم آنها را تشویق میکند که از کاندیداهای منفرد حمایت کنند تا بوش را شکست دهند!
مایکل مور زمانی که مشغول نگارش این کتاب بود، سعی داشت بههر ترتیب شده، مانع پیروزی بوش در دور دوم انتخابات شود، اما بوش یا به قول جک لندن «پاشنهی آهنین» سرمایهداری با هر دوز و کلکی بود پیروز شد و جنگ تا امروز ادامه دارد!
عیب مایکل مور این است که نمیداند، خانه از پایبست ویران است، چون در نظام سرمایهداری، جنگ و صلح و حقوق بشر و انساندوستی تا زمانی قابل قبول است که حافظ منافع او باشد. دموکراتها که هیچ، حتا اگر حکومت الهی هم در آمریکا سرکار بیاید، جنگ باید ادامه پیدا کند و منافع سرمایهداران باید حفظ شود.
مایکل مور فراموش کرده که در ویتنام جنگ را دموکراتها شروع کردند و جمهوریخواهان ادامه دادند، فقط سکشت کامل نظامی آمریکا بود که مجبورش کرد از ویتنام خارج شود.
مائو میگوید: قدرت سیاسی از اولهی تفنگ بیرون میآید؛ به عبارت سادهتر، مشت در مقابل مشت و چشم در مقابل چشم چون ظالم به زبان خوش دست از ظلم برنمیدارد. قضیه خیلی ساده است، سازمان ملل، دادگاه بینالمللی لاهه و سایر سازمانهای بینالمللی، ابزار سرمایهداری جهانی و لولوی سرخرمن هستند، با آنهمه تشکیلات و بودجه و ادعا بهقول عوام: آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی!!
کاسترو در یکی از از مقالات خود مینویسد: آمریکا خود را آمادهی حمله به 60 نقطهی جهان منجمله کوبا میکند. بعد مایکل مور و سایر اصلاح طلبان میخواهند نظامی را اصلاح کنند که چپاول و خونریزی در ذات او است. این فیلمساز مبارز در جایی مینویسد: اگر میخواهید موفق شوید، بهتر است به سیاستمداران هر دو رشوه دهید، چون این کاری است که غالبا هر شرکت و تراستی انجام میدهد!!
بدین ترتیب این هنرمند مبارز آب پاکی روی دست همه میریزد و فاتحه نظام را میخواند. اما از طرف دیگر دنبال افراد صالح و خوشنامی میگردد تا در چارچوب این نظام، آمریکا و جهان را نجات دهد!!
«چامسکی» روشنفکر آمریکایی مینویسد: در نظام سرمایهداری، ذهن انسان بهطور نامحسوسی کنترل میشود و مایکل مور در آثار خود چگونگی کار را نشان میدهد.
این فیلمساز مبارز به مدارک مستند و شواهد عینی ثابت میکند که گروهی از رسانهها و کارشناسان مزدور «سیا» چهطور برای هدفهای شوم سرمایهداران جو سازی و بستر سازی میکنند.
زمانی که در آمریکا بوش، در انگلستان بلر و در فرانسه «سارکوزی» فاشیست به قدرت میرسند، باید خط باطلیب بر این نظام کشید و دیگر از پادوهای آنها در جهان سوم و چهارم انتظار نداشت!!
«مایکل مور» از «اکثریت خاموش» در جامعهی آمریکا نامی نمیبرد که از روی تجربه میدانند سرمایهداری هر کاری دلشان میخواهد میکنند، پس بهتر است فکر نان باشند و پشت خود را با شاخ گاو درنیاندازند.
مایکل مور نشان میدهد که بیشتر مردم آمریکا امیدوارند روزی ثروتمند شوند، چون این افیون را سرمایهداری بهخوردشان داده است تا به مسایل سیاسی و از ما بهتران کاری نداشته باشند و ابزار دست آنها باشند.
همین کنترل ذهن و شستشوی مغزی جامعه است که میتواند مردم آمریکا و انگلیس را چون گوسفند به قربانگاههای عراق و افغانستان و ویتنام بفرستد و با نام مسخره و جعلی مبارزه با تروریسم دنیا را به خاک و خون بکشد.
اگردر دوران جنگ سرد، «مککارتی» ملعون هر مخالفی را با برچسب کمونیست خفه میکرد، امروز تروریسم جای کمونیسم را گرفته، بالاخره برای جنگ باید بهانهتراشی کرد تا مجتمعهای نظامی، صنعتی نظام سرمایهداری رونق داشته باشند و تجارت مرگ بکنند.
اگر مایکل مور امروز به نمادی از مخالفت با جنگ در آمریکا تبدیل شده، بهخاطر این است که تا امروز وظیفهی «هالیوود» مغزشویی مردم آمریکا و دنیا بود. یکی از دلایل انتخاب ریگان برای ریاست جمهوری این بود، در دوران سیاه مککارتی که او هنرپیشهی سینما بود نه تنها مخالفان بلکه بسیاری از منتقدان نظام را لو میداد و پاکسازی هالیوود با همکاری چنین اوباشی صورت گرفت. چون امثال مایکل مور حاضر نیستند برای تبرئهی آمریکا در جنگ فیلم بسازند لذا هنرمند مردمی به حساب میآیند که در مقابل هنر دولتی موضع میگیرند.
اما بهنظر من مایکل مور میترسد حرف آخر یا سوسیالیسم را بزند چون میداند چه بلایی سرش میآورند. زمانی که دموکراسی آمریکایی دودمان کندیها را به باد میدهد، دیگر امثال مایکل مور جای خود دارند.
آخرین اثر مایکل مور، فیلمی از بهداشت و درمان در آمریکاست که سند دیگری از محکومیت نظام است. اما آنچه مایکل مور و سایر مخالفان جنگ باید بدانند این است که چاقو دستهی خود را نمیبرد و خانه از پایبست ویران است
فرهنگ توسعه |